محمد تقي جعفري
238
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
بياورد ، حيات ارزش خود را براى آنان از دست مىدهد . بايد گفت اين گونه مردم به جهت نادانى در بارهء حيات و ارزشهاى آن ، خود را از چشيدن طعم حيات محروم مىنمايند . قسم سوّم - كسانى هستند كه يكى از مختصات يا يكى از امتيازات مطلوب حيات كه براى آنان ، سخت مطلوب و آرمان جلوه نموده است ، توانائى وصول به آن را نداشته و نمىتوانند آن را بدست بياورند ، مانند مال كلان و مقام و جاه و محبوبيت اجتماعى و ديگر معشوقهاى مجازى ، لذا از حيات دلسرد ميشوند . اينان نيز مانند گروه قسم اول قربانى جهل و غفلت خويش در بارهء حيات مىگردند ، تفاوت اين دو گروه در اينست كه گروه اول به جهت محروميت از ضروريات زندگى ، از آن سير شده و آن را بىمعنا مىبيند ، گروه دوم را ناتوانى از اضافات و لذائذ فوق ضرورى از طعم حيات محروم نموده است . اگر گروه اول كه به جهت ناتوانى اجبارى از ضروريات زندگى ، دچار پژمردگى گشته و از زندگى سير شده است ، از ديدگاه مذهب و اخلاق و مقررات ديگر معذور تلقى شود ، گروه دوم به هيچ وجه نمىتواند عذرى براى اعراض از حيات بياورند ، زيرا فرض اينست كه ضروريات حيات براى افراد اين گروه دچار اشكال نيست . قسم چهارم - گروهى از مردم هستند كه احساس حقكشىها و سقوط افراد جامعه در لجن جهل و خودكامگىها و لجاجت و با واقعيات و تباهىهاى ديگر ، موجب مىشود كه نتوانند حيات را بعنوان يك حقيقت مطلوب تحمل نمايند . اينان در صورت ناتوانى از اصلاح افراد جامعه ، از حيات سير ميشوند . امير المؤمنين عليه السلام با آن همه صبر و تحمل و شكيبائى كه بقول بعضى از ادباء حتى خود صبر را به حيرت انداخته بود . در يكى از سخنان مباركش مىفرمايد : و اللَّه لو لا رجائى الشّهادة عند لقائى العدوّ - لو قد حمّ لى لقاؤه - لقرّبت ركابى ، ثمّ شخصت عنكم فلا أطلبكم ما اختلف جنوب و شمال [ خطبهء 119 ] ( سوگند به خدا اگر در